1كبوتر بچه ای با شوق پرواز        بجرئت كرد روزی بال و پرباز

روزی جوجه کبوتری به شوق پرواز با شهامت شروع به پرواز کرد .

2پرید از شاخكی بر شاخساری             گذشت از بامكی بر جوكناری
از شاخه ی کوچکی به شاخه کوچک دیگری پرید و از کنار بام کوتاهی به کنار جوی آبی پرید

3نمودش بس كه دور آن راه نزدیك       شدش گیتی به پیش چشم تاریك
آن راه نزدیک از بس که به نظرش دور آمد دنیا پیش چشم او سیاه شد

4زوحشت سست شد بر جای ناگاه        زرنج خستگی درمانده در راه
از ترس زیاددرجا سست وبی حال شدو ازسختی خستگی در راه درمانده شد و نتوانست راه را ادامه دهد

5فتاد از پای و كرد از عجز فریاد              زشاخی مادرش آواز در داد
از پا افتاد و ار ناتوانی فریاد کشید ، مادرش از شاخه ای صدایش زد

6ترا پرواز بس زود است ودشوار             زنو كاران كه خواهد كار بسیار
برای تو پریدن بسیار زود و سخت است وهیچ کس از افراد بی تجربه و تازه کار انتظار کارهای بزرگ ندارد ؟

7هنوزت نیست پای برزن وبام                هنوزت نوبت خواب است وآرام

هنوز قدرت رفتن به کوچه و پرواز به بر روی پشت بام نداری. اکنون وقت خوابیدن و استراحت توست.

8ترا توش هنر می باید اندوخت         حدیث زندگی می باید آموخت

تو باید هنر و فن و تجربه لازم را به دست بیاوری و راو و رسم زندگی کردن را یاد بگیری

9بباید هردو پا محكم نهادن                   ازآن پس فكر بر پای ایستادن
ابتدا باید دو پایت را محکم بر زمین بگذاری بعد از آن به فکر برپا ایستادن باشی و بخواهی به خودت متکی باشی

10من اینجا چون نگهبانم تو چون گنج        تو را آسودگی باید مرا رنج
من اینجا مانند نگهبانی هستم و تو گنج هستی ، تو باید استراحت کنی و من سختی بکشم

11مرا در دامها بسیار بستند                   زبالم كودكان پرها شكستند
بسیار اتفاق افتاده است که مرا اسیر کردند و کودکان پر و بالم را نیز شکسته اند .

12گه از دیوار سنگ آمد گه از در        گهم سر پنجه خونین شد گهی سر

گاه از سوی دیوار و گاه از در خانه به من سنگ پرتاب کردند.گاهی چنگال هایم و زمانی سرم زخمی شد

13نگشت آسایشم یك لحظه دمساز    گهی از گربه ترسیدم گه ازباز
استراحت یک لحظه بامن همدم نشد ، گاهی از گربه و گاهی هم از باز شکاری ترسیدم

14هجوم فتنه های آسمانی             مرا آموخت علم زندگانی
فتنه هایی که از زمین و هوا به من هجوم می آورد و به من روش زندگی کردن را یاد داد

15گردد شاخك بی بن برومند                 زتو سعی وعمل باید زمن پند

نهال کوچک بدون ریشه قوی نمی شود و ریشه نمی کند تو باید برای زندگی تلاش کنی و من با تجربه هایم تو را نصیحت می کنم